|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 24 فروردین1391ساعت 12:21 توسط شیفته
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 24 فروردین1391ساعت 12:13 توسط شیفته
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هنرمند ژاپنی آکی نوبا ایزومی مجسمه های کوچکی را از کاغذ ساخته و آنها را درون بطری های کوچکی قرار داده است. هر بطری فقط ۲۲ میلیمتر (۰٫۹ اینچ) طول و ۱۳ میلیمتر (۰٫۵ اینچ) عرض دارد.
برچسبها: مجسمه, هنر, زیبا, کوچک, بطری
+
نوشته شده در دوشنبه 10 بهمن1390ساعت 10:45 توسط شیفته
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390ساعت 16:46 توسط شیفته
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
![]() In
a tourism filled city of Skagen you can see this incredible natural
sight. This city is the most northern point of Danish people…..where the
Baltic sea “meets” the North sea. Two different seas can not be
combined together thus creating this line ![]() و این همان چیزی است که در قرآن آمده است. سورة مبارکه الرحمن مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ (19) بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (20) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (21) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22) 19. دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند.20. اما میان آن دو حد فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند.21. پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مىکنید؟ 22. از آن دو، مروارید و مرجان خارج مىشود. سوره مبارکه فرقان آیه 53: « و هو الذی مَرَجَ البحرینِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَینَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً» و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد این یکی شیرین و آن یکی شور و تلخ است ومیان آندو حریمی استوار قرار داد. http://www.seemorgh.com/entertainment/default.aspx?tabid=2429&conid=121580
برچسبها: دریا, عجیب, قرآن, معجزه, عجایب قرآن, دریای شور, دریای شیرین
+
نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن1390ساعت 17:53 توسط شیفته
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
Leaving the end part to hang the house Measuring distances Folding the leaf -- real art From beneath Holding two sides together Using right side to hold and left side to fold Real engineering House is now hanging to keep enemies out installing the door Checking the support and enforcing it with glue
+
نوشته شده در دوشنبه 8 فروردین1390ساعت 9:28 توسط شیفته
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به گزارش روزنامه الرای، کشاورز چینی که صاحب این حیوان است در این باره
گفت: این حیون عجیب پوست پشمی دارد اما دهان، بینی، چشم، دم و کف پاهایش
مانند سگ ها است. رفتار این حیوان شبیه رفتار توله سگ ها است.
![]() دامپزشکان در این باره گفتند که محال است یک گوسفند سگ بدنیا بیاورد
اما هر روز ده ها فرد کنجکاو به مزرعه کشاورز چینی می روند تا این حیوان
عجیب را از نزدیک ببینند.
+
نوشته شده در دوشنبه 8 فروردین1390ساعت 9:25 توسط شیفته
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 8 فروردین1390ساعت 9:21 توسط شیفته
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
![]() نه فردا نه ...چند ساعت بعد هم نه ...چند ثانیه دیگر هم نه... ...همین الان برای مادرت یک کاری بکن اگر زنده است دستش را اگر به آسمان رفته است ... قبرش را. اگر پیشت نیست ... یادش را. اگر قهری...چهره اش را. اگر آشتی هستی پایش را... ببوس
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 بهمن1389ساعت 9:36 توسط شیفته
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در
دنیا 2 چیز برای نگرانی وجود داره این که مریضی یا سالم!
اگه سالمی که هیچ اگه مریضی 2 چیز برای نگرانی وجود داره که شفا پیدا میکنی یا میمیری! اگه شفا پیدا میکنی که هیچ ولی اگه میمیری 2 چیز واسه نگرانی وجود داره این که بهشت میری یا جهنم! اگه بهشت یری که هیچ ولی اگه جهنم میری انقدر مشغول احوال پرسی با اشنایان میشی که نگرانی یادت میره.پس در دنیا چیزی واسه نگرانی وجود نداره... ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 بهمن1389ساعت 9:25 توسط شیفته
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم، دل مردهایى كه چشمشان به دنبال خوشرنگترین زنهاست را مىزند.
نمىدانید چقدر لذتبخش است وقتى وارد مغازهاى مىشوم و مىپرسم: آقا! اینا قیمتش چنده؟ و فروشنده جوابم را نمىدهد؛ دوباره مىپرسم: آقا! اینا چنده؟ فروشنده كه محو موهاى مشكرده زن دیگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمىبیند. باز هم سؤالم بىجواب مىماند و من، خوشحال، از مغازه بیرون مىآیم. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى مردهایى كه به خیابان مىآیند تا لذت ببرند، ذرهاى به تو محل نمىگذارند. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خیابان قدم مىزنید؛ در حالى كه دغدغه این را ندارید كه شاید گوشهاى از زیبایىهاتان، پاك شده باشد و مجبور نیستید خود را با دلهره، به نزدیكترین محل امن برسانید تا هر چه زودتر، زیبایى خود را كنترل كنید؛ زیبایى از دست رفتهتان را به صورتتان باز گردانید و خود را جبران كنید. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان و دانشگاه و... راه مىروید و صد قافله دل كثیف، همره شما نیست. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پلید مردان شهرتان نیستید. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى كرم قلاب ماهىگیرى شیطان براى به دام انداختن مردان شهر نیستید. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى مىبینى كه مىتوانى اطاعت خدایت را بكنى؛ نه هوایت را. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان راه مىروید؛ در حالى كه یك عروسك متحرك نیستید؛ یك انسان رهگذرید. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد این حجاب! خدایا! لذتم مدام باد. منبع و نویسنده : زهرا قدیانى-پارسمان دات نت
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 بهمن1389ساعت 9:24 توسط شیفته
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
کوزه گری هر روز صبح از رودخانه با کوزه هایش برای روستا آب می آورد وقتی کوزه گر
به روستا برمی گشت، دو کوزه همراهش بود که یکی از کوزه ها ترکی کوچک داشت و مقداری
از آب آن خارج می شد.
![]() کوزه سالم به خود افتخار می کرد چون آب را کامل می رساند اما کوزه ترک خورده شرمنده بود چرا که او فقط نیمی از کارش را درست انجام می داد. کوزه ترک خورده بالاخره نتوانست این وضع را تحمل کند و به کوزه گر گفت: « چرا مرا دور نمی اندازی؟ من با این ترک بدرد نمی خورم »؟ کوزه گر گفت : امروز وقتی داریم به روستا بر می گردیم ، در مسیر برگشتمان به گل ها خوب نگاه کن . کوزه آنها را دید و از قشنگی آنها تعریف کرد و گفت حالا منظورت چیست؟ کوزه گر گفت : ماه هاست که تو به این گل ها آب می دهی . ایرادی که فکر می کنی داری ، روستای ما را تغییر داده و آن را زیباتر کرده است . کوزه ترک خورده گفت : پس در تمام این مدت که احساس بیهودگی می کردم ، نقص من کار مهم تری انجام می داد ! تقدیم به همه كسانی كه با وجود نقصی كه دارن اما منشا بركات زیادی هستند
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 بهمن1389ساعت 9:11 توسط شیفته
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یه روز یه ترک بود … اسمش ستار خان بود ، شاید هم باقر خان. شجاع بود و نترس. در دوران استبداد که نفس کشیدن هم جرم بود ، با کمک دیگر مبارزان ترک ، در برابر دیکتاتوری ایستاد او برای مردم ایران ، آزادی می خواست و در این راه ، زیست و مبارزه کرد و به تاریخ پیوست تا فرزندان این ملک ، طعم آزادی و مردم سالاری و رهایی از استبداد را بچشند.
یه روز یه رشتی بود… اسمش میرزا کوچک خان بود ، میرزا کوچک خان جنگلی. او می توانست از سبزی جنگلهای شمال و از دریای آبی اش لذت ببرد و عمری را به خوشی و آرامش سپری کند اما سرزمین اش را دوست داشت و مردمانش را و برای همین در برابر ستم ایستاد
یه روز یه اصفهانی بود… اسمش حسین خرازی وقتی عراقی ها به کشورش حمله کردند ، جانش را برداشت و با خودش برد دم توپ و گلوله و خمپاره. کارش شد دفاع از مردم سرزمینش، از ناموس شان و از دین شان. آنقدر جنگید و جنگید تا دریکی از روزهای آن جنگ بزرگ ، خونش بر زمین ریخت و خودش به آسمان رفت.
یه روز یه … ترک و رشتی و فارس و کرد و لر و اصفهانی و عرب و … تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و به صرافت شکستن قفل دوستی ما افتادند و از آن پس "یه روز یه … بود" را کردند جوک تا این ملت ، به جای حماسه های اقوام این سرزمین که به عشق همدیگر ، حتی جانشان را هم نثار کرده اند ، به "جوک ها" و "طعنه ها" و "تمسخرها" سرگرم باشند و چه قصه غم انگیزی !!!
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 بهمن1389ساعت 9:9 توسط شیفته
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود: دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مىشود دعوت مىکنیم.
این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مىشد هیجان هم بالا مىرفت. همه پیش خود فکر مىکردند: این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!
تنها یک نفر وجود دارد که مىتواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مىتوانید زندگىتان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مىتوانید بر روى شادىها، تصورات و موفقیتهایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مىتوانید به خودتان کمک کنید. زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدینتان، شریک زندگىتان یا محل کارتان تغییر مىکند، دستخوش تغییر نمىشود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مىکند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مىباشید.
دنیا مثل آینه است. انعکاس افکارى که فرد قویاً به آنها اعتقاد دارد را به او باز مىگرداند. تفاوتها در روش نگاه کردن به زندگى است!!
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 بهمن1389ساعت 9:8 توسط شیفته
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام
ممكنه خیلیا بهشون بربخوره چون به یه نوعی دوست دختری و پسری را برا خودشون توجیه كردن و یا گفتند میگه میشه اسلام با شاد بودن مخالف باشه چون ماهم به یه نوعی شادیم فقط امیر مؤمنان، وضعیت غفلت زدگان دنیا را كه به شادیهای تخدیری روی آورده و به آن دل خوش كردهاند، چنین توصیف میكند: «و كم اكلت الارض من عزیز جسدٍ و انیق لونٍ، كان فی الدنیا غذی ترف و ربیب شرف، یتعلل بالسرور فی ساعة حزنه و یفزع الی السلوة، ان مصیبة نزلت به، ضناً بغضاره عیشه و شماحه بلهوه و لعبه. فبینما هو یضحك الی الدنیا و تضحك الدنیا الیه فی ظل عیش غفول، اذ وطی الدهر به حسكه و فقضت الایام قواه و نظر الیه الحتوف من كتب». «(فیس و افاده ای ها)چه بسیار تنهایی عزیز و خوش آب و رنگی كه به كام زمین فرو رفتهاند، حال آنكه در دنیا با ناز و نعمت تغذیه میشدهاند و در دامن آبرو و شرف پرورش مییافتهاند، لحظههای اندوهگنانهشان را با تفریح درمان میكردند و هر گاه به مصیبتی دچار میآمدند به بی تفاوتی پناه میبرند، تا مبادا لحظة خرمی زندگی و بازی پوچ و سرگرمیشان را از دست بدهند. آری، درست در همان گرما گرم عیش و نوش و در فضای آن زندگی غفلت آلودكه دنیا و عاشق ناز پروردهاش به هم لبخند میزنند، ناگهان روزگار با خار جان گزایش او را میگزد و در گردش روزان و شبان نیروهایش را در هم میشكند و هیولای مرگ از نزدیك بر او خیره میشود. »فرهنگ آفتاب، ج6/ ص 3317/ واژة شادی
+
نوشته شده در چهارشنبه 20 بهمن1389ساعت 9:7 توسط شیفته
|
|
|||||
|
|||||